تبليغاتX
به سوی موفقیت
به سوی موفقیت
کسی که می لنگد‘‘ معلوم است که هنوز می تواند راه برود‘‘
تاريخ : دوم بهمن 1390 | نویسنده : رضائی


خدایا مرا وسیله ای برای صلح و آرامش قرار بده

بگذار هر جا تنفر است، بذر عشق بکارم

هر جا آزردگی است ببخشایم

هر جا شک است ایمان، هر جا یاس است امید

هر جا تاریکی است روشنایی و هر جا غم است شادی نثار کنم.

الهی! توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم

پیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم

پیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم

زیرا در عطا کردن است که می ستانیم

و در بخشیدن است که بخشنده می شویم

و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

                                              (( فرانسیس آسیسی ))

                                                                             برگرفته از کتاب

                                    خدا حقیقتی در اعماق وجود انسان 

                                             از << وین دایر>>



تاريخ : نهم دی 1390 | نویسنده : رضائی
 همه ی ما باید بدونیم که این دنیا بر اساس علت و معلول هست. هر عملی عکس العملی داره. اگه خوب باشیم خوبی ها رو به خودت جذب می کنی و بر عکس. اگه پر تلاش باشی به هر چیزی که دوستش داری می رسی...


و این یک قانونه.



تاريخ : هجدهم آبان 1390 | نویسنده : رضائی

تو زندگی همیشه یه چیز رو تو قلبت باشه! یه چیز رو تو قلبت زنده نگه دار!همیشه امید رو برا خودت داشته باش. این همون چیزی هست که هر شخصی در هر زمانی و موقعیتی بهش نیاز داره. حتی اگه تا حالا طوری بوده که ازت کمی فاصله داشته سعی کن بازم بدستش بیاری، بازم بازم باور کن می تونی. باور کن که میتونی امیدوارتر از قبل باشی. بهش فکر کن ...

« امید رو تو خودت پیدا کن، اون باهاته، باور کن باهاته»



تاريخ : یکم آبان 1390 | نویسنده : رضائی

I say to you, trust yourself and believe.

Whatever happens don't give up.

(( William Kamkwamba ))

http://www.ted.com/talks/william_kamkwamba_how_i_harnessed_the_wind.html



تاريخ : سی ام مهر 1390 | نویسنده : رضائی

I think, our perseverance is like a zipper! As two strips of cloth bend easily together with high compiexity in the zipper and ultimately can open or close it!Our determination can solve our matters like that

Dear freinds

Every thing is possible

Please do your best 



تاريخ : نوزدهم مهر 1390 | نویسنده : رضائی

دوستای من!

با نهایت " پررویی " جسارت " سمجی" دست از تلاش و فرصت ها و اهدافتون بر ندارید!

                                            



تاريخ : نهم مهر 1390 | نویسنده : رضائی
 بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: «کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگ تر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم.



تاريخ : چهارم مهر 1390 | نویسنده : رضائی
 

نیلوفر 

و خداوند نیلوفر را در مرداب آفرید

تا به انسان بیاموزد که در کمال سختی هم می توان زیبایی آفرید...



تاريخ : بیست و پنجم شهریور 1390 | نویسنده : رضائی
وقتي شما شروع به شستن يك ظرف كثيف مي كنيد، ابتدا به نظر مي رسه كه ظرف داره كثيف تر ميشه ولي اين فقط به خاطر اينه كه آلودگيها از جاي خودشون كنده ميشن و به سطح ميان و وقتي شما به شستن ادامه بديد ، آلودگيها از بين مي روند و ظرف تميز ميشه .
وقتي انسان هم ميخواد تغيير كنه ، در ابتداي كار شايد اوضاع حتي بدتر از قبل به نظر برسه و يا براي مدتي به ظاهر هيچ تغييري مشاهده نشود در صورتي كه تغييرها در درون ما در حال انجام هستند و درخت موفقيت در حال ريشه دواندن در درون ماست و تنها زماني ثمره آن را مي توان ديد كه مايوس نشويد و از آبياري اين درخت دست برنداريد.

پيش از سحر تاريك است اما تاكنون نشده كه آفتاب طلوع نكنه . به سحر اعتماد كنيد .

يه روزي يه جايي يه جوري يه كسي يه چيزي صبر داشته باش صبر داشته باش

آن روز خواهد آمد



تاريخ : بیست و دوم شهریور 1390 | نویسنده : رضائی

مردي چهار پسر داشت. آنها را به ترتيب (پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم را در پاييز ) به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از منزلشان بود!
سپس پدر همه را بعد از یکسال فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند .
پسر اول گفت: درخت زشتي بود، خميده و در هم پيچيده.
پسر دوم گفت: نه.. درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.
پسر سوم گفت: نه.. درختي بود سرشار از شکوفه هاي زيبا و عطرآگين.. و باشکوهترين صحنه اي بود که تابه امروز ديده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغي بود پربار از ميوه ها.. پر از زندگي و زايش!
مرد لبخندي زد و گفت: همه شما درست گفتيد، اما هر يک از شما فقط يک فصل از زندگي درخت را ديده ايد! شما نميتوانيد درباره يک درخت يا يک انسان یا هر چیز دیگری را براساس يک فصل قضاوت کنيد. تمام لذت، شوق و عشق هر چیز و یا هر شخص در زندگي  فقط در انتها نمايان ميشود، وقتي همه فصلها آمده و رفته باشند!
یعنی وقتی باید قضاوت کنیم که کاملا بشناسیمش.

اگر در ” زمستان” تسليم شويد، اميد شکوفايي ” بهار” ، زيبايي “تابستان” و باروري “پاييز” را از کف داده ايد!
مبادا بگذاري درد و رنج يک فصل، زيبايي و شادي تمام فصلهاي ديگر را نابود کند!



خرید شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود